یا فرانسه یا سارکوزی؟!

 نوشته احسان صیامی

 چقدر بد شدم..چقدر بد شد.. چه حس بدی دارم..دلم آماده گریستن است..مثل روزهای اول مدرسه..مثل آن روز که خواهرم به خانه ابدیش رفت و برایش سرودم و گریستم..مثل امروز که دخترک همه رویاهایم پرکشید و برای همیشه مرا تنها گذاشت..

در این جامعه‏ی پر از فقر و عشق، در سرزمین ویکتور هوگو.. با دریاچه‏های نیلی و ساختمان های سر به فلک کشیده..با آسمان خاکستری مون پلیه! چه شناختی بالاتر از شناخت جامعه شناسانه لوکاچ؟ چه فلسفه ای بهتر از فلسفه درون شکاف هگل؟ سلام بر فرانسه..

هگل در جائی بر این نکته انگشت گذاشته است که همه رویدادها و شخصیت های بزرگ تاریخ جهان به اصطلاح دوبار به صحنه می آیند، وی فراموش کرده است، اضافه کند که بار اول بصورت تراژدی و بار دوم بصورت خنده دار (هجدهم برومر لوئی بناپارت). و امروز چه چیزی خنده دار تر از چهره زشت و حیله گر سارکوزی؟

سارکوزی کیست؟ از مردم چه می خوهد؟

سارکوزی و تیم تحت حمایتش و تمام رفقای اروپا‏ ایش و حتی تی بگهای نئوفاشیت انسان ستیز در ایالت متحده، از کجا منشا می گیرند؟ جواب این سوالات واقعا مشکل است..هنوز در غم از دست دادنش به گوشه ای خیره شده ام..نمی دانم این واقعیت است یا خیال.. درک این واقعیت که فلسفه فقر از کتاب مارکس در می‏آید و شکافته می‏شود و از درون پرودون را به چالش می گیرد و یا از معادلات نامفهوم اتاق فکرهای اقتصاد آزاد در شمال سرزمین وایکینگ ها؟ درک آن برایم بسی سخت و دشوار است..

چقدر غمگینم! منتظر زنگهایش هستم.. این انتظار تا ابد مرا عذاب می دهد..او دیگر با من نیست..آن یگانه عشق زندگیم پشت مه پنجره اتاقم رها شد..

تلفیق عشق و سیاست و مردم.. پر از درد است و رنج..

فرانسه کشوری است که نبردهای طبقاتی در آن هر بار با چنان شدتی صورت می گیرد که در هیچ جای دیگر شاهد آن نیستیم. بالا بردن سن بازنشستگی از 60 به 62 سال..کاهش بودجه آموزش، بهداشت، رفاه و... سارکوزی در پی چیست؟ موج اعتصابات و اعتراضات در راه است (زلزله در اروپا)..

دایره نومحافظه‏‏کاری بورژوازی فرانسه آنقدر گسترده است که محاسبه قسمت هاشور خورده زیر منحنی حتی با انتگرال‏های پیچیده نیز غیر ممکن است...

بورژوازی سارکوزی، کی کمون پاریس را دزدید؟

رئیس جمهور نئومحافظه کار بیچاره‏ که به تازگی عنان را بدست نگرفته! شاید او و اجداد دزد و سرکوب گرش بیش از 200 سال پیش فرانسه را به خاک و خون کشیدند..

جای پادشاهی بورژوایی لویی فیلیپ را فقط جمهوری بورژوازی می‏توانست بگیرد! یعنی اگر در دوران پادشاهی بخش محدودی از بورژوازی بود که به نام شاه فرمانروایی می‏کرد، از آن پس کل بورژوازی است که می‏بایست به نام مردم فرمان براند. دعاوی پرولتاریای پاریسی یاوه‏هایی تحقق ناپذیر و غیر واقعی‏اند که باید با سرکوب و در دست گرفتن رسانه‏های آزاد پاریس، از دم نفس آنرا گرفت.. (هجدهم برومر لوئی بناپارت)

لحظه ای صدای زیبایش را به یاد می آورم... صدای گرمش همانند صدای همه دانشجویان دختر  دانشگاه سوربن روحم را بیش از گذشته نوازش می دهد..

و او رفت و من باز هم تنها ماندم..

درود بر فرانسه